اولیه!
در حد برآوردنِ نیازهای اولیه ام هم استعداد ندارم !! (یه دونه قرص رو نمی تونم درست حسابی بخورم!)
LUCK
خوشبختی چیه؟
یه احساس
ماهیت فیزیکی و خارجی نداره
هیچ کس نمی تونه تعریفش کنه
و هیچ کس نمی تونه در مورد خوشبختی یا بدبختی یه نفر دیگه نظری بده
وصل و دفن !!!
“وصال مدفن عشق است”!
وصل که حاصل نشد! عشق هم دفن نشد!
Impossibles …
نه میشه باورت کنم
نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوب من بشی
نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی
نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی
نه میتونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش
دلم صدا کنه تو رو
نه میتونم بگم بمون
نه میتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو
نپیچه توی لحظه هام
قصمو از کجا بگم
که پا نگیری تو صدام
اما باید از تو رد بشم، باید رهات کنم، باید بگم برو …
سخت و ساز!
من : n وزیر رو بنویسد و کدش رو میل کنید برام
بچه ها : سخته
من : باید کارِ سخت کنید تا ساخته بشید!
رسوایی!
اینهمه رسوا تو مرا خواستی
حال که رسوا شدهام میروی
Start Point
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد، پس چرا عاشق نباشم …
همه چی از این جا شروع شد …
خُلیت!
چه قدر خوبه که “خل بودن” رو به عنوان دلیلی برای گریه کردن از آدم بپذیرند …
یاد یار مهربان
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی
در مدرسه به ما آموخته اند که یار مهربانٰ همانا کتاب است!
آتش های اولیه!
دو سه روزه که فندکِ گازمون خراب شده، مامانم مجبوره با کبریت گاز رو روشن کنه، امروز میگه : این فندک رو بدم درست کنن، یادِ انسان های اولیه میفتم! میگم : مامان اونا با سنگ آتیش درست می کردنا! میگه : خب باشه! ولی من یادِ انسان های اولیه میفتم!